سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
493
تاريخ ايران ( فارسى )
به حال خودشان واميگذاشتند . آنها وقتى كه يك كشور را فتح ميكردند يا دوباره آن را بسلطان آنجا واميگذاشتند كه مانند يك پادشاه دستنشانده حكومت مينمود و يا يكنفر والى از طرف خود موسوم به ( ويتاكسا ) براى ادارهء آن ميگماشتند . مثلا ماد آذربايجان ، خوزستان ، فارس ، آديابن هركدام سلطانى از خود داشتند ، برعكس كشور بابل كه يكنفر ساتراپ در آنجا حكومت مينموده است . بقول جىبن « 1 » وضع حكومت پارت خيلى شبيه به وضع حكومت اروپا در قرون وسطى بود ، اما شهرهاى يونانىنشين و آنها بطوريكه سابقا ذكر شده است زياد و در سرتاسر مملكت پراكنده بودند و غالبا آباد هم بودهاند با آنها بطريق غيرمعمول رفتار ميشده است . اين شهرها داراى حكومت بلدى بوده و از روى حقوق و امتيازاتى كه از قديم دارا بودند عملا خودمختارى داشتند ( يعنى هر كدام جمعيتى بودند مستقل و دولت پارت نظارتى بر آنها نداشت ) ، مثلا شهر سلوكيه كه طرفدار خانوادهء سلكوس و داراى يك كرور نفوس و بلوك آباد و حاصلخيز از هر طرف ويرا احاطه كرده بود مقام شهر آزاد را دارا بوده است . فقط خراجى معين بخزانهء پارت ميپرداخت ، جماعات يهود هم استقلال داخلى داشتند ، هرچند كه آن بپاى استقلال يونانيان نميرسيده است . حتى بعضى شهرهاشان نظير مال يونانيان مقام شهر آزاد را دارا بوده است ، هروقت جنگى با دولت غربى پيش ميآمد اين دولتهاى نيمهمستقل شهرهاى يونانى چنان كه از پيش هم اشاره شده است باعث ضعف دولت پارت بلكه وجودشان خالى از خطر نبود ، اما از طرف ديگر احتمال ميرود كه همان نفوذ يونانيت باعث بقاى اين سلطنت گرديد . چنان كه از عنوان « فيلهلن » يعنى محب يونان كه در سكههاى بسيارى از شاهان پارت استعمال ميشده است مىشود پىبرد كه اين اتصال و پيوستگى تا چهاندازه سودمند بوده است . وضع شاه اعضاء خانواده و منسوبين سلطنت رتبه و مقام خود را بقدرى بالا برده بودند كه بقول آميانوس مارسيلينوس « آزردن نژاد ارساس را هركسى گناه كبيره شمرده و از آن اجتناب مينمود » ، نظر به همين تعظيم و
--> ( 1 ) - ( Gibbon ) رجوع شود بكتاب « انحطاط و سقوط » جلد اول صفحهء 329 چاپ اسميت ( مؤلف ) .